محمد خزائلى
256
شرح بوستان ( فارسى )
گهى خار خس در ره انداختى * گهى ماكيان در چه انداختى ز سيماش وحشت فراز آمدى * نرفتى به كارى كه بازى آمدى كسى گفت : ازين بندهء بدخصال ، * چه خواهى ادب ، يا هنر يا جمال ؟ نيرزد وجودى بدين ناخوشى ، * كه جورش پسندى و بارش كشى منت بندهء خوب و نيكو سير ، * به دست آرم ، اين را به نخاس ( 1 ) بر وگر يك پشيز آورد سر مپيچ * گران است اگر راست خواهى به هيچ شنيد اين سخن مرد نيكو نهاد ، * بخنديد : كاى يار فرخنژاد ، بد است اين پسر طبع و خويش ، و ليك ، * مرا زو طبيعت شود خوى ، نيك چو زو كرده باشم تحمل بسى ، * توانم جفا بردن از هر كسى تحمل چو زهرت نمايد نخست * ولى شهد گردد چو در طبع ، رست حكايت ( 12 ) [ كسى راه معروف كرخى بجست . . . . ] كسى راه معروف كرخى ( 2 ) بجست ، * كه بنهاد معروفى ( 3 ) از سر نخست